تبليغاتX
کامران و هومن
کامران و هومن
 
       

  

سلام

سلام به همه شما دوستان عزیزم

سلام به همه ی شمایی که هر سال این موقع با من و در کنار من بودین و امسال هم به مناسبت زیباترین روز خدا باز هم همه دور هم جمع شدیم تا یه بار دیگه به همه ی دنیا ثابت کنیم فرشته های ما واقعا فرشته اند

امیدوارم حال همه خوب خوب خوب باشه.اصلا مگه میشه توی همچین روزی حال کسی بد باشه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

توی یکی از زیباترین روزای پاییزی خدا یکی از قشنگترین و مهربونترین فرشته اش رو فرستاد روی زمین تا انسانها مفهوم واقعی عشق و محبت و زیبایی و سادگی رو درک کنند.

آره امروز روز تولد هومنمونه! آره روز تولد هومن ما

هومن شیرین و بانمک و ساده ی خودمون 27 سال پیش توی همچین روزی قدمای قشنگش رو گذاشت روی زمین.

هومن جون تولدت مبارک

من و همه ی دوستدارانت امروز دور هم جمع شدیم تا بت ثابت کنیم چقدر دوست داریم و برات آرزو کنیم که روز به روز موفق تر شادتر و پر انرژی تر باشی و به همه ی آرزوها ی قشنگت  برسی.

اول از همه اینکه یه خبر خوب براتون دارم تمام عکسایی که توی این پست میبینید مخصوص بک گراند کامپیوتر هستن و شما میتونید تمام این عکسا رو بعد از سیو کردن در بک گراند کامپیوترتون قرار بدین و از دیدن چهره ی زیبای هومن غرق در شادی بشید. امیدوارم خوشتون بیاد. درضمن تمام این عکسا منحصرا مخصوص این وب هستن و اگه احیانا جایی این عکسا رو دیدید حتما به من  بگید

دوستای گلم همونجوری که قبلا هم گفتم امروز براتون یه هدیه ی خیلی خاص در نظر گرفتم. چیزی که تا حالا ندیدین. یه ویدئوی قشنگ از هومن . که مطمئنم خوشتون میاد و کلی سوپرایزتون میکنه هیچ توضیح دیگه ای نمیدم چون همونجوری که گفتم سوپرایزه. و حتما خودتون باید ببینید. حتما حتما حتما بعد از دیدن این ویدئو نظرتون رو بگید من منتظرم.

برای دانلود ویدئو روی لینک زیر کلیک کنید:

دانلود ویدئو

27 سال پیش توی همچین روزی خدا یه هدیه ی قشنگ به همه ی آدما داد. یه پسر کوچولوی شیرین و دوست داشتنی که وقتی میخندید همه ی دنیا پر از شادی میشد و وقتی دل کوچیکش میگرفت دنیا پر از غصه میشد. آره هومن کوچولوی ما 27 سال پیش توی همچین روز به دنیا اومد و شد قشنگترین هدیه ی خدا به آدما. شد مظهر همه ی خوبیا.کسی که همه با صدای قشنگش یه دنیا خاطره ی خوب دارن.کسی که مثل چشمه زلال و ساده و بی ریاست.آره امروز روز تولد هومن ماست.

هومن جونم بازم تولدت مبارک.

دوست دارم امروز بازم توی رویام بیام کنارت. بشینم پیشت و بات حرف بزنم. تو هم مثل همیشه با لبخندت بم یه دنیا امید و آرزو بدی.امروز بیشتر از همیشه دلم میخواد کنارت باشم. دوست دارم یه کیک خیلی بزرگ برات درست کنم. کیک شکلاتی.همونی که تو خیلی دوست داری. به اندازه ی تمام روزایی که به تو فکر میکردم و با عشقت زنده بودم روی کیک شمع بذارم. یک عالمه شمع روشن. و آرزو کنم که زنگیت به همین اندازه روشن و پر از نور باشه. درسته که من کنارت نیستم. نه اینکه نخوام باشم نمیشه که پیشت باشم. میدونی که. ولی بازم آرزو میکنم که خدا از تمام چیزای قشنگ دنیا قشنگترینش رو بده به تو.آرزو میکنم که خوشبخت ترین آدم روی زمین باشی. و زندگیت پر از عشق باشه.

هومن ناز و دوست داشتنی تولدت مبارک.

خیلی از شما دوستای گلم برای تولد هومن شعر یا مطلب فرستاده بودین من همه رو گذاشتم که بقیه ی دوستامون هم بخونن و لذت ببرن از این همه ابراز احساس قشنگ. یه دنیا ممنونم از همتون:

 

شیما:

تولدت مبارک خوش اومدی ستاره
اگرچه از راه دور هیچ فایده ای نداره
شمعارو روشن بکن بجام دوتارو فوت کن
نمیشه پیشت باشم فقط برام سکوت کن
تولد سال بعد خودم رو می رسونم
هرچی تولد باشه دیگه پیشت می مونم
گونه های نازتو با عطر یاس می بوسم
چه کار کنم که دورم اینور اقیانوسم
خواستم بیام کنارت اما اونا نذاشتن
چون از تولد تو انگار خبر نداشتن
اونا نمی دونستن که پادشاه اواز
امروز به دنیا می اد با کلی شادی و ناز
اون کیک رویاییتو ببر با دست نازت
واسه همه بخونو برو سراغ سازت
تو دل مثل دریات هزارتا ارزو کن
با من عاشق از دور بخونو گفتگو کن
تولدت پر از گل پر از شمعای روشن
کاش که تو این جشن پاک یه کم کنی یاد من
تولدت پر از نور خوش اومدی ستاره
اگرچه از راه دور هیچ فایده ای نداره
  

 

کژال:

 بازم بوسه و شادی بازم گلای میخک....کهنه نمیشه میگن تولدت مبارک

 

همه میگویند آذر نهایت سختی ست...
نهایت سردیست...
...
تو که امدی دیگر کسی جرئت بلند گفتن این جملات را ندارد...
با تو ای فرشته ، من ثابت مبکنم آذر من نهایت سختی ها نیست...

 

آزاده:

27 سال پیش در چنین روزی فرشتگان بر دستان خداوند بوسه زدند زیرا که پسری از جنس عشق آفرید...هومن جون تولدت مبارک،عزیزم 

 

راستی در مورد مصاحبه ی چند روز پیش کامران و هومن با شبکه ی جام جم هم باید بگم که اصلا چیز خاصی نبود. کامران و هومن و ابی بودن همش هم ابی حرف میزد. یه مصاحبه ی چند دقیقه ای خیلی کوتاه که همش موزیک ویدئو وسطش پخش میشد و تنها حرفی که کامران و هومن زدن این بود که: کامران گفت: ابی دوست خیلی خوبکامران و هومنه باعث افتخار ماست که باش کنسرت داریم و باش میخونیم. هومن هم گفت:ما برای شب کنسرت یک عالمه سوپرایز داریم. همین. من میخواستم این مصاحبه رو بذارم ولی دیدم کامران و هومن اصلا حرفی نمیزنن توی این مصاحبه که من بخوام بذارم

قبل از پاسخ به نظرات یه توضیح در مورد کنفرانس میدم و اونم اینه که خیلی از شما دوستای گلم گفته بودین که روزی که برای کنفرانس قرار داده شده مناسب نیست من هم به دلیل درخواستهای مکرر شما روز برگزاری کنفرانس رو گذاشتم جمعه ی همین هفته نزدیکای بعد از ظهر. چون جمعه دیگه هیچکی کلاس نداره. مگه نه؟ منتظر همه ی شما دوستای عزیزم با یه سوپرایز بی نظیر هستم چیزی که تا حالا ندیدین.حتما بیایید. بازم میگم فقط کافیه به من ایمیل بزنید تا دعوتنامه ی کنفراس رو براتون بفرستم. البته دوستانی که در نظرات درخواست کردن هم توی لیست دعوت شده ها هستن و دعوتنامه براشون ارسال میشه به همون ایمیل آدرسی که گذاشتن ولی اولویت با کساییه که ایمیل فرستادن. ایمیل آدرس منم هست:

k.pegah.h@gmail.com

 اینم پاسخ به نظرای قشنگ و پر از محبت شما:

ربه کا جون ممنونم از نظرت عزیزم. منم تبریک میگم اول شدنت توی نظرات رو! کنفرانس روز جمعه است حتما میل بزن که برات دعوتنمه بفرستم یا ایمیلتو بذار توی نظرات.

روجا جون ممنونم از نظرت عزیزم

سپیده جون ممنونم از نظرت عزیزم.امیدوارم از این پست هم خوشت بیاد. راستی برای کنفرانس حتما بیا روزش تغییر کرد. میل بزن که دعوتنامه رو بفرستم برات. یا ایمیل آدرستو بذار توی نظرات

سارا جون ممنونم از نظرت. منم کاملا بات موافقم این کارشون حرف نداره

سلام آرزو کجایی تو؟ من منتظر اس ام است هستم. زود بم اس ام اس بده که برات دعوتنامه ی کنفرانس رو بفرستم

ملوسک جون ممنونم از نظرت عزیزم.امیدوارم از این پست هم خوشت بیاد

سرور جون ممنون از نظرت به همون ایمیل آدرسی که گذاشتی دعوتنامه رو میفرستم برات

بهار عزیزم دلم برات یه ذره شده بود. مگه میشه شما رو توی کنفرانس دعوت نکنم؟بدون تو ستاره که لطفی نداره. برات آفلاین میذارم. حتما بیا

هدی جونم مرسی از این همه ابراز احساس قشنگت.من توی تابستون یه بار به آرزو گفتم که بت بگه برای چت ولی مثل اینکه نتونستی بیای. در هر صورت خوشحال میشم اگه برای کنفرانس بیای.بم میل بزن که دعوتنامه رو بفرستم

درسا جون روز کنفرانس تغییر کرد.حتما بیا. میل بزن تا دعوتنامه رو بفرستم برات

گیتی جون ممنونم از نظرت روز کنفرانس رو تغییر دادم امیدوارم بتونی بیای

محمد جون ممنونم از نظرت

ریحانه جون ممنونم از نظرت. امیدوارم از این پست هم خوشت بیاد

فاطمه جون ممنونم از نظرت.خوشحالم که از پست قبلی خوشت اومده.امیدوارم از این پست هم خوشت بیاد

یاسی جونم مگه میشه من تورو فراموش کرده باشم.دلم برات یه ذره شده بود کجایی؟ کاملا درکت میکنم چون منم حسابی درس دارم مخصوصا حالا که وقت امتحانای میان ترمه.کنفرانسو گذاشتم آخر هفته حتما بیا. باشه؟ توی نظرا بگو میای یا نه که ئعوتنامه رو بفرستم برات

نگین جون ممنونم از نظرت. راستی خیلی از اسم مستعری که واسه خودت گذاشتی خوشم اومد هومنگین!

رویا جون ممنونم از نظرت فعلا که قرار نیست برنامه ای پخش بشه

افسانه جون ممنونم از نظرت امیدوارم از این پست هم خوشت بیاد

راحله جون هومن اصلا دوست نداره که اون عکسا رو بذارم. قبلا هم که گذاشتم بم گفت برشون دارم

کژال جون ممنونم از نظرت دلم برات یه ذره شده بود

شیما جون ممنونم از نظرت و ممنونم از شعر خوشگلت

عاطفه جون ممنونم از نظرت. دل هممون برات تنگ شده بود کجایی تو؟

 

بازم از همه شما دوستان عزیزم یه دنیا ممنونم

و بازم تولد هومن عزیزمون رو بش تبریک میگم. هومن جونم امیدوارم که سالهای سال خوب و سرحال و پر از انرژی باشی. و امیدوارم بتونیم یه روزی تولدت رو در کنار هم و در کشور خودمون جشن بگیریم. به امید اون روز.

از همه ی شما دوستای گلم هم یه دنیا ممنون که با من و در کنار من هستین

پست مخصوص تولد کامران روز پنج شنبه همین هفته ارسال میشه. منتظر باشید. کلی برنامه ی ویپه براتون داریم

دوستتون دارم خیلی زیاد

 

اینم قسمت نوزدهم داستان:

نذاشتم حرفش تموم بشه و گفتم: کامران جون ما رو دست کم نگیر!

هومن گفت: اینجا فوق العاده است! آدم نمیدونه اینجا رو توی خواب میبینه یا توی واقعیت!

و واقعا هم همینطور بود.جایی که من و پری آماده کرده بودیم جایی فراتر از خواب و رویا بود!

در فاصله ی نسبتا کمی از درختها یه سن بسیار باشکوه قرار داشت. یه سن بزرگ که دو طرفش با گلهای رز صورتی بی نهایت زیبایی تزئین شده بود و به صورت طاق زیبایی از گلهای رز درآمده بود.تمام وسایلی که روی سن بود با رنگ طلایی بسیار زیبایی تزئین شده بود و از همه جالبتر اینکه تمام این دستگاهها بدون نوازنده و به صورت کاملا معجزه آسایی قادر به نواختن بودند. جلوی سن چند ردیف صندلی با روکش مخمل صورتی قرار داشت و کمی دورتر میز بسیار بزرگی با رومیزی صورتی  قرار داشت که با خوراکیهای رنگارنگ آراسته شده بود و مخصوص پذیرایی از مهمانان بود. تمام درختهای اطراف با روبانهای طلایی و صورتی و گلهای رز صورتی تزئین شده بود. و در فاصله ی کمی بالای محوطه چیزی شبیه به سقف قرار داشت که در واقع سقف نبود بلکه انبوهی از ستاره های زیبا و چشمک زنی بود که به طرز وصف ناپذیری همه جا را خیال انگیز کرده بودند.درست پشت صندلیها و اطراف میز چند بوته ی بزرگ رز صورتی در نهایت ظرافت و زیبایی قرار داشت که پری میان بوته هایی را که پشت صندلی ها قرار داشتند مخصوصا خالی گذاشته بود و علیرغم اصرارهای من دلیلش رو نگفت و فقط گفت:سوپرایزه! از همه جالبتر اینکه تمام این محوطه به گونه ای جادو شده بود که وقتی هر موجودی راه میرفت یا کوچکترین حرکتی انجام میداد صدای ظریف آرام و زیبایی مانند صدای کریستال در فضا پخش میشد و زیبایی آنجا را دوچندان میکرد!

هومن همانطور که غرق تماشا بود چند قدم جلوتر رفت. بعد بازم جلوتر.یه دفعه برگشت سمت من و کامران و گفت: وای فوق العاده است. من عاشق این صدا هستم. دوست دارم همینجوری راه برم که این صدا بازم تکرار بشه. تو از کجا میدونستی من انقدر این صدا رو دوست دارم؟

خندیدم و گفتم: من تو رو بزرگ کردم! مگه نه؟

هر دو غش کردن از خنده و کامران گفت: این پری خانوم کجا رفت؟ باید ازش به خاطر این همه زحمت تشکر کنیم!
اخمامو در هم کردم و گفتم: فقط از پری؟ پس من چی؟

صدای قشنگ پری رو از پشت سرم شنیدم که گفت: همه ی زحمتا با من بود. کامران راست میگه!

هومن رفت کنار پری ایستاد و گفت: معلومه! و بعد یواشکی به پری چشمک زد

به پری نگاه کردم و گفتم:تو پری آرزوهایی یا رقیب من؟ میدونی که نباید با من کل بندازی!

پری گفت: به قول هومن

Oh My God

با عصبانیت به طرف پری رفتم که کامران اومد وسط من و پری و گفت: یه لحظه صبر کنید من یه پیشنهاد دارم!

خواستم کامران رو کنار بزنم و به طرف پری برم که کامران نذاشت و گفت:فقط یه لحظه! اگه پیشنهادم بد بود اونوقت میرم کنار که تا صبح دنبال هم بدوید

مثل همیشه در مقابل حرفای کامران تسلیم شدم وگفتم: باشه چه پیشنهادی؟

هومن گفت: صندلی بازی

با تعب به هومن نگاه کردم و گفتم:چی؟ شما مثل اینکه یادتون رفته ما برای چی اینجاییم

کامران گفت: برای چی اینجاییم؟

هر دو غش کردن از خنده

با تعجب به کامران خیره شدم و گفتم: داری شوخی میکنی؟

کامران با لحن کاملا جدی گفت: نه اصلا. واقعا ما برای چی اینجاییم؟

گفتم: معلومه برای جشن تولد شما . کامران هومن شما چتون شده؟

کامران گفت:پس اگه باری جشن اینجاییم از حالا به بعد دعوا تعطیله!

هومن گفت: آره مثل کنسرت تعطیله

همه خندیدیم و کامران ادامه داد: آره دقیقا مثل کنسرت تعطیله!

هومن گفت: من که هیچ قولی نمیدم

کامران گفت: هومن!

هومن غش کرد از خنده و گفت: باشه باشه من اول از همه قول میدم! ولی فقط تا وقتی توی جشن هستیم.

منم در تائید حرفای هومن گفتم: منم همینطور.

کامران گفت: منم همینطور

پری از پشت سر کامران گفت: منم همینطور

بعد کامران از جلوی من کنار رفت و من رفتم کنار پری و گفتم: پری پس کی دوستام میان؟

پری گفت: تا چند دقیقه ی دیگه میرسن.عجله نکن.فقط من یه کار کوچولو دارم که باید برم

گفتم:باشه برو. زود میای مگه نه؟

لبخند زد و گفت: معلومه که زود میام.هیچ جشنی بدون من لطف نداره!

همه خندیدیم و بعد پری در میان انبوه درختها گم شد.

من و کامران و هومن هر سه مشغول تماشای منظره ی زیبای اطرافمون شدیم. هومن رفت روی سن و مشغول بررسی دستگاهها شد. کامران به من نگاه کرد و گفت: راستی پگاه جان یه سوال

گفتم: بگو عزیزم

ادامه داد: اگه قراره من و هومن امشب اینجا بخونیم چرا خبری از میکروفن نیست؟

گفتم: برای اینکه سیستم جایی که ما طراحی کردیم جوریه که صدای شما بدون میکروفون هم بسیا واضح و عالی به گوش همه میرسه. درست مثل اینکه میکروفون دارین

هومن گفت: چه خوب! دیگه نگران قطع شدن میکروفونا نیستیم!

در همین لحظه صدایی مانند صدای آواز توجه هر سه ما رو به جای خالی بین بوته های رز جلب کرد.

باورم نمیشد درست وسط بوته های رز در بسیار باشکوه و بزرگی پدیدار شده بود که بوته های رز به طرز باور نکردنی و زیبایی اطراف در را تزئین کرده بودند.نور خیره کننده ای به بیرون تابید و بعد...

بعد...

باورم نمیشد...

این...

این دوستای من بودن که یکی پس از دیگری در آستانه ی در ظاهر شده و به طرف ما میومدن

 

 

 

 


صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو مطالب

پیوندها
آدرس كمكي همين وب در صورت فيلتر شدن
وبلاگ هواداران یانی


آمار وبلاگ


طراح قالب

PEGAH

© by Kamran & Hooman Official Weblog 2008-2009

  RSS