|
سلام به همه شما دوستای خوبم
بازم امیدوارم که حال همگی خوب خوب خوب باشه

دلم براتون یه ذره شده بود.
شما چطور؟تابستون خوش میگذره؟!
معلومه که خوش میگذره.دور از مدرسه و دانشگاه و امتحان و درس و کلاس و... باید هم خوش بگذره.شب هر وقت که بخواییم می خوابیم و صبح هر وقت که بخواییم بیدار میشیم و این یعنی
"تابستون"

با اینکه یه کم دیره ولی بازم فرا رسیدن فصل زیبای تعطیلات رو به همه تبریک میگم.امیدوارم که بتونیم توی این فصل قشنگ بیشتر از قبل در کنار هم باشیم.برای من که تازه تعطیلات شروع شده ولی بهتون قول(!) میدم که از این به بعد به مناسبت فرا رسیدن تابستون بیشتر باهاتون در ارتباط باشم و زود به زود وب رو آپدیت کنم. و هر بار بتونم مثل قبل لبخند رو روی لبای قشنگتون بشونم.
یه خبر خوب هم براتون دارم و اونم اینه که آلبوم جدید کامران و هومن به نام "کنسرت تعطیله" تا اواخر تابستون به بازار میاد و یک بار دیگه دنیای موسیقی رو به لرزه درخواهد آورد.پس منتظر باشید.
بازم یه خبر خوب دیگه و اونم اینه که موزیک ویدئوی جدید کامران و هومن که ماههاست دارن روش کار میکنن در مراحل پایانی خودش به سر میبره و خیلی زودتر از آنچه فکرش رو بکنید به طور همزمان از تلویزیونهای ایران 1و 2-جام جم-امیدایران و پن پخش خواهد شد پس بازم منتظر باشید.در پستهای آینده خبرهای بیشتری راجع به این موزیک ویدئوی داغ براتون دارم!!!!!!!!

همونجوری که قبلا توضیح داده بودم این پست به کنسرت دبی اختصاص داره ولی به یه سری دلایل پست دبی رو یه کم عقب انداختیم. و این پست رو همونجوری که قبلا گفته بودم به درخواستهای شما اختصاص دادم.و تعدادی از پردرخواست ترین ویدئوها رو براتون گذاشتم. امیدوارم که خوشتون بیاد.
دلیل عقب انداختن پست دبی این بود که من قراره به همراه یکی از دوستای خیلی خوبم که اونم وبلاگ داره و حتما همه باش آشنا هستین پست بعدی رو بذاریم.اسم دوستم رو نمیگم چون سوپرایزه!ولی مطمئن باشین که یه همکاری فوق العاده است و ما داریم تمام تلاشمون رو میکنیم که بهترین ها رو براتون آماده کنیم.پس منتظر پست بعدی باشید.
و اما میریم سراغ ویدئوهای این پست:
اول از همه یکی از پردرخواست ترین ویدئوهای این وبلاگ از روز تاسیس تا به حال یعنی ویدئوی زیبا و پر احساس
"سرود همدردی"

برای دانلود روی لینک زیر کلیک کنید:
دانلود ویدئو
دومین ویدئو مصاحبه ای هست که بازم یک عالمه درخواست داشته و من به خاطر شما دوستای گلم یه بار دیگه براتون میذارمش.این شما و این هم
"مصاحبه ی کامران و هومن در شبکه ایران"

برای دانلود روی لینک زیر کلیک کنید:
دانلود قسمت اول مصاحبه
دانلود قسمت دوم مصاحبه
دانلود قسمت سوم مصاحبه
ویدئوی بعدی بازهم یکی از پر درخواست ترین کنسرتهای این وبلاگه که هر چند مدتش کوتاهه ولی فوق العاده زیباست:
"کنسرت کامران و هومن به همراه داریوش و هنگامه"

برای دانلود روی لینک زیر کلیک کنید:
دانلود ویدئو
و اما آخرین ویدئو یکی از زیباترین و پراحساس ترین ویدئوهای این وبلاگه.به تمام کسانی که این ویدئو رو ندیدین پیشنهاد میکنم که حتما ویدئو رو دانلود کنید چون کامران در قسمت اول این ویدئو حرفای خیلی قشنگی میزنه:"دخترای ایرونی..."بقیش رو نمیگم چون حتما باید خودتون دانلود کنید و از حرفای قشنگ کامران لذت ببرید.این حرفای کامران برای ما به صورت یه ضرب المثل دراومده!هر وقت که من و طرفدارای کامران و هومن همدیگه رو میبینیم به هم میگیم"دخترای ایرونی..."
پس بیشتر از این منتظرتون نمیذارم این شما و این هم
"آهنگ بسیار زیبای" نرو" در کلن"


برای دانلود روی لینک زیر کلیک کنید:
دانلود ویدئو
و اما در مورد ویدئوی پست قبل باید یه توضیح بدم و اونم اینه که مثل اینکه بعضی از دوستان به این ویدئو اعتراض کرده بودن و گفته بودن که کامران و هومن نمیخوان این ویدئو در اینترنت پخش بشه!!!!این اعتراضها به گوش من هم رسید و من با پیگیری شبانه روزی(!) بارها و بارها راجع به این ویدئو سوال کردم و هر بار به من گفته شد که گذاشتن این ویدئو هیچ مشکلی نداره.حتی من طی تماسی که با دوست خوبم پدرام عزیز "مدیر برنامه های کامران و هومن" داشتم خیلی تاکید کردم که اگه حتی برای یک درصد گذاشتن این ویدئو باعث دلخوری میشه من همین الان برش میدارم و پدرام گفت مشکلی نیست! دوستای خوبم اینو مطمئن باشین که ما(یعنی تمام کسانی که برای کامران و هومن وبلاگ مینویسن) هیچ وقت کاری نمیکنیم که باعث ناراحتی فرشته هامون بشه.ما به خاطر اونا و به خاطر حمایت از این دو برادر دوست داشتنی و برای خوشحال کردن طرفداراشون داری کلی زحمت میکشیم و هدف هممون هم فقط یک چیزه:"نشوندن لبخند روی لبای کامران و هومن عزیزمون و دوست دارانشون" اگه هم بعضی وقتا ناخواسته چیزی میگیم که باعث دلخوری فرشته هامون میشه خیلی زود جبرانش میکنیم.برای مثال روزهای اول که من پست قبلی رو آپدیت کرده بودم چند تا عکس از هومن بود که الان نیست!دلیلش هم این بود که هومن از دیدن عکسا ناراحت شده بود و من به همین خاطر خیلی زود عکسا رو برداشتم.مطمئن باشین که اگه مصاحبه با شبکه ی پوینت هم همچین مشکلی داشت الان در وبلاگ نبود!!!!اتفاقا ما باید به خاطر درخشیدن فرشته هامون در عرصه های بین المللی خوشحال هم باشیم و بیشتر از قبل بشون افتخار کنیم!در مورد سوالاتی که خیلی از شما در مورد حرفهایی که کامران راجع به کشورش گفته بود پرسیده بودین باید بگم که کامران بارها اشاره کرد که اصلا شرقی هستن و مطمئن باشید که اگه مجری راجع به وطنشون می پرسید 100% میگفتن که ایرانی هستن.اینو از من قبول کنید چون کامران و هومن رو خیلی خوب میشناسم و دیگه از حرفای فرشته هامون ناراحت نباشید.
بازم از همه به خاطر توجه و حمایتتون ممنونم!

در این پست بازم یکی دیگه از خبرنگارهای این وب رو بهتون معرفی میکنم.اسم خبرنگار جدید ما نگار هست که در لس آنجلس زندگی میکنه و شما در این پست با عکسهای قشنگی که از پشت صحنه ی کنسرت کامران و هومن گرفته آشنا میشید و در پستهای آینده با ویدئوهای فوق العاده ای که از این کنسرت و پشت صحنه تهیه کرده.پس این شما و این هم عکسای قشنگ نگار عزیز:





اینم پاسخ به نظرای قشنگ و پر از محبت شما:
سرور جان خیلی ممنونم از نظرت.
بهاره جون ممنونم از نظرت.کامران و هومن گفتن که شرقی هستن و مطمئنا اگه مجری راجع به کشورشون سوال میکرد حتما میگفتن که ایرانی هستن.
سپیده جون من فکر کردم که دیدن این مصاحبه بهترین توضیحه ولی با این همه در قسمت بالا راجع بهش توضیح دادم. امیدوارم جواب سوالاتو داده باشم.منظور کامران و هومن اصلا اون چیزی نبود که شما فکر کردین.
گیتی جون ممنونم از نظرت امیدوارم تونسته باشی ویدئو رو دانلود کنی.
هدی جون ممنونم از نظرت عزیزم. من هنوز سر حرفم در مورد قرار چت هستم.برام میل بزن تا قرار بذاریم.
نازنین جون ممنونم از نظرت امیدوارم تونسته باشی ویدئو رو دانلود کنی.
ربه کا جون ممنونم از نظرت امیدوارن تونسته باشی ویدئئو رو دانلود کنی.
عرفان عزیز ممنونم از نظرت امیدوارن تونسته باشی ویدئئو رو دانلود کنی.
پگاه جون ممنونم از نظرت خواهش میکنم عزیزم قابل تو رو نداشت. اون وب سایت کامران و هومنه.
الهه جون ممنون از نظرت خواهش میکنم قابل نداشت.
فرناز جون ممنوم از نظرت در مورد مصاحبه در قسمت بالا توضیح دادم.
ندا جان این شبکه ی داخلی آمریکاست و روی ماهواره نیست که بشه فرکانسش رو داد.
شیما جون ممنونم از نظرت امیدوارم تونسته باشی دانلود کنی.
شادی جون ممنون از نظرت خواهش میکنم قابل نداشت.
ادامه ی پاسخ به نظرات رو در ادامه ی همین پست در روزهای آینده میذارم.
یه خبر خوب هم در مورد داستانی که این همه مورد استقبال شما دوستای گلم قرار گرفته براتون دارم و اونم اینه که شما از این به بعد شاهد قسمتهای آخر این داستان خواهید بود و من سعی میکنم که زود به زود ادامش رو در ادامه ی همین پست بذارم.امیدوارم که خوشتون بیاد.
قبل از شروع قسمت بعدی داستان یه خبر خیلی خوب براتون دارم که گذاشتم در اخر بهتون بگم و اونم اینه که در پست آینده تاریخ دقیق برگزاری جشن تولد وبلاگ رو اعلام میکنم.و از همین الان به همه شما دوستای گلم مژده میدم که این جشن تولد با سالهای قبل خیلی خیلی متفاوته و من و تمام دوستانم داریم تمام تلاش خودمون رو میکنیم که حسابی شما رو شگفت زده کنیم!!!!!! پس منتظر سوپرایزهای ما باشید!
باز هم از همه ی شما دوستای گلم یه دنیا ممنونم.
ممنونم که هیچ وقت ما رو تنها نمیذارید و همیشه با حمایتهاتون به ما یه دنیا عشق و انرژی میدین.
از دوست عزیزم پدرام گل هم یک دنیا ممنونم که همیشه با محبتاش منو شرمنده میکنه و همیشه خبرهای دسته اول رو از فرشته هامون بهم میرسونه.

و همچنین از عزیزترین دوستام کامران و هومن گلم هم خیلی خیلی ممنونم.ممنونم که به این وب میان و انقدر با حساسیت و دلسوزی کار من رو دنبال میکنن. کامران جون و هومن جون شما خود نمره ی بیستید! و من و همه ی دوست دارانتون عاشقانه شما رو حمایت میکنیم و مثل کوه پشت شما هستیم شما مثل همیشه همچنان به جلو حرکت کنید!

دوستتون داریم خیلی زیاد
منتظر پست بعدی باشید!
قسمت هجدهم:
همچنان به منظره ی روبروم خیره شده بودم که نگام به کامران و هومن افتاد به نظر میومد بازم سر یه چیزی به قول خودشون اختلاف نظر پیدا کردن! به دلیل فاصله ای که از من داشتن صداشون رو درست نمیشنیدم ولی از حالت حرف زدنشون فهمیدم که حدسم درست بوده چون با گذشت زمان نسبتا کوتاهی صدای هر دوشون بالاتر رفت!کامران با خنده گفت: هیچ وقت یادم نمیره که تو کنسرت آتلانتا گفتی"اگه عشق من تو نیستی چرا قلبم میزنه/چرا هرچی میخونم دوریتو از بر نمیشم" هومن هم گفت: منم هیچ وقت یادم نمیره که توی کنسرت لاس وگاس آخر اهنگ منو ببخش چی گفتی"ببخش اگه نشونیتو به اب و آسمون میدم" کامران گفت:باز خوبه که من خودم آخرش رو یه جوری درست کردم تو چی؟! هومن گفت: درست نمیکردی که بهتر بود. تازه اونم اوج آهنگ! مگه میشه کسی اوج آهنگ مورد علاقش رو یادش بره!کامران گفت: تو هم اوج اهنگ "اگه عشق من تو نیستی" رو یادت رفت!
کم کم صداشون بالاتر رفت و بعد یهو هومن گفت: هر چی میخوای بگو اشتباه تو خیلی خنده دار بود. کامران با حالت عصبانیت به هومن نزدیکتر شد و هومن ناخودآگاه چند قدم به عقب برداشت و بعد در حالی که همچنان عقب میرفت گفت:
Catch me if you can!!!!!!!!
و شروع به دویدن کرد.
کامران که انگار منتظر همین جمله بود با سرعت به دنبال هومن دوید و من که از دیدن این صحنه غش کرده بودم از خنده به هردوشون که به طرف من میومدن نگاه کردم و با صدای بلند گفتم:خوشگلا رو می گیرن!!!!!
ناگهان فهمیدم که اصلا به عواقب حرفی که زدم فکر نکرده بودم. بله کامران با عجله به طرف من میدوید و من فهمیدم که باز هم مثل دیروز من هم متهم شناخته شدم و چاره ای جز فرار ندارم! و ناگهان شروع به دویدن کردم. حالا من و هومن هر دو در حال فرار بودیم و کامران در حالی که مدام هردوی ما رو تهدید میکرد دنبالمون میدوید.در همین لحظه هومن که سمت راست من بود با صدای بلند گفت:بریم طرف درختها! نگاش کردم و گفتم: باشه! و بعد در حالی که هر دو به طرف درختها میدویدیم با صدای بلند به کامران گفتم: کامران به نفعته که کوتاه بیای! چون ما دو نفریم و تو تنهایی!
هومن گفت: کامران من که یه نفرم رو هم نمیتونه بگیره چه برسه به حالا که دو نفریم!
کامران با عصبانیت گفت: من نمیتونم تو رو بگیرم؟! حالا نشونت میدم!!!!!
و بعد سریعتر شروع به دویدن کرد و من و هومن هم مجبور شدیم که با عجله از لا به لای درختهایی که تازه بهشون رسیده بودیم عبور کنیم. من با عصبانیت به هومن گفتم: تو هم بیکار بودی ها ما برای...
و بعد ناگهان حرفم رو قطع کردم و به روبروم خیره شدم
هومن با تعجب گفت: چی؟
در حالی که با تعجب به منظره ی روبروم نگاه میکردم گفتم: اونجا رو نگاه کن! و بعد ناگهان ایستادم.هومن که از توقف ناگهانی من تعجب کرده بود گفت: چی شده؟بیا بریم کامران به این آسونیها دست بردار نیست!
نگاش کردم و گفتم: اون با من!
و بعد با عجله رفتم جلوی کامران که تازه به ما رسیده بود.
کامران درحالی که نفس نفس میزد گفت: چی شد؟ تسلیم شدین؟ من که گفتم نمیتونید...
پریدم وسط حرفش و گفتم: کامران تو رو خدا بیخیال شو. یه فکر توپ به ذهنم رسیده.
کامران گفت: آها! پس تسلیم شدین؟
هومن اومد جلوتر و گفت: تسلیم؟! من هنوزم سر حرفم هستم...
نذاشتم حرفش تموم بشه و گفتم: هومن جون میشه فراموش کنی؟
کامران گفت: آره بهتره فراموش کنی و از من معذرت بخوای! همین حالا!!!!
هومن گفت: معذرت بخوام؟ من؟
رفتم وسطشون و گفتم: وای! بسه دیگ!مثل اینکه یادتون رفته ما برای چی اینجاییم ها! دو ساعته دارم میگم یه لحظه به من فرصت بدین! میخوام یه چیزی رو بهتون بگم!اصلا گوش نمیدین.میشه دعواتون رو بذارین برای بعد؟
کامران گفت: این دعوا نبود اختلاف نظر بود.
گفتم:خوب اختلاف نظرتون رو بذارین برای بعد باشه؟
کامران گفت:باشه. ولی بعد حساب هومنو میرسم. حالا میبینی!
هومن گفت:
Oh my god!
واقعا ترسیدم!
به هومن نگاه کردم و گفتم: هومن خواهش میکنم!
هومن گفت: باشه! فقط به خاطر تو!
گفتم:آفرین حالا شدین بچه های خوب! حالا با هم دست بدین تا یه چیز خوب بهتون بگم!
و بعد رفتم کنار.کامران اومد جلو و دستش رو دراز کرد و هومن با گرمی دست برادرش رو فشرد و در حالی که میخندید گفت:دیگه نشونیتو به آب و آسمون نمیدم!
کامران هم با خنده گفت:اگه عشق من تو نیستی چرا قلبم میزنه...
پریدم وسط حرفش و گفتم: خوب حالا به پیشنهاد من گوش کنین چند قدم جلوتر بیاین تا یه چیزی رو بهتون نشون بدم. هر سه جلوتر رفتیم و من در حالی که به منظره ی روبروم خیره شده بودم گفتم: نظرتون راجع به اینجا چیه؟
کامران گفت:اینجا؟ نظرمون راجع به "چی" چیه؟
گفتم:با دقت نگاه کنید!اینجا دقیقا همون جاییه که من دنبالش میگشتم یه مکان فوق العاده زیبا برای برگزاری یه جشن باشکوه! فقط یه کم احتیاج به تغییر داره که "اون با من"!
هومن گفت: آره! چه باحال! اینجا خیلی قشنگه!ببین پس دعوای ما خیلی هم بد نیست!
کامران گفت:آره حداقل یه نتیجه ی خوب داشت!
گفتم:آره ولی از اینجا به بعدش با منه! شما برید هر وقت آماده شد صداتون میکنم
کامران گفت:نه ما همینجا می مونیم. بهت کمک میکنیم.
گفتم: نه نه اصلا! من میخوام سوپرایزتون کنم!!!!!
کامران گفت: واقعا؟
سرم رو به نشانه ی مثبت تکان دادم و هومن گفت:کامران پس ما بریم
کامران گفت: باشه. ولی اگه کمک خواستی ما رو صدا کن!
گفتم: باشه حتما!
و بعد از من دور شدن و از لابلای درختها عبور کردن.هومن برگشت به من نگاه کرد و دست تکان داد. منم براش دست تکان دادم و بعد اونقدر نگاشون کردم تا حسابی از من دور شدن. بعد برگشتم و دوباره به منظره ی بی نظیری که روبروم بود خیره شدم. یه فضای سبز و بزرگ و قشنگ که اطرافش با درختهای سر به فلک کشیده و انبوه پوشیده شده بود.حالا فقط به کمک یک نفر احتیاج داشتم تا اونجا رو برای ورود دوستام آماده
کنم. با صدایی اهسته گفتم: پری!
صدای قشنگی از پشت سرم گفت:بله!
برگشتم و پری رو دیدم با همون لبخند قشنگش درست هم قد من دست به سینه ایستاده بود و به من نگاه میکرد. با دیدنش لبخند زدم و گفتم:اینجا خیلی قشنگه مگه نه؟
گفت: آره خیلی! حالا میخوای چی کار کنی؟
با چشمهایی مصمم نگاش کردم و گفتم: آماده ای؟
لبخند زد و گفت: بله قربان!
منم لبخند زدم و گفتم: پس شروع کنیم!
و هر دو دست به کار شدیم.من برای هر قسمت از اون فضای قشنگ یه پیشنهاد میدادم و پری خیلی زود همه رو عملی میکرد.بعضی وقتها هم با من مخالفت میکرد و نظر دیگه ای میداد و باعث میشد که دقایقی کوتاه با هم بحث کنیم و خیلی زود به نتیجه ای فوق العاده برسیم!کم کم داشتم به این قضیه ایمان پیدا میکردم که پری یه جورای خود من بود.با همون افکار و با همون سلیقه!به همین دلیل خیلی راحت با هم تبادل نظر میکردیم چون شاید هرکدوم به راحتی میتونستیم فکر طرف مقابل رو بخونیم و در موردش فکر کنیم و در نهایت به نتیجه ای بی نظیر برسیم."آماده کردن یه مکان رویایی برای بهترین دوستای من"
نمیدونم چه قدر طول کشید تا بالاخره کارمون تموم شد. چند قدم به عقب رفتم و به کارهایی که انجام داده بودیم نگاه کردم. باورم نمیشد همچین جای قشنگی توی واقعیت وجود داشته باشه. با اینکه من و پری خودمون برای تک تک کارهایی که انجام داده بودیم کلی فکر و مشورت کرده بودیم ولی باز هم چشمام به چیزی که میدید باور نداشت.همونطوری که به روبروم خیره شده بودم به پری گفتم:فوق العاده است!از اون چیزی که من فکرشو میکردم خیلی خیلی قشنگتر شده!پری اومد روبروم ایستاد و گفت:پس حالا دیگه به خاطر اون مسابقه ازم ناراحت نیستی؟
لبخند زدم و گفتم: نه اصلا! تو بی نظیری!
پری نگام کرد و باز هم لبخند زد.
گفتم:حالا تنها کاری که باید بکنیم اینه که کامران و هومن رو صدا کنیم. من میرم صداشون میکنم.
پری گفت:نه نه به قول خودت"اون با من" من صداشون میکنم. تو همینجا بمون.
گفتم:باشه فقط دیر نکنید ها!
پری خندید و با سرعت از من دور شد.چند دقیقه بیشتر طول نکشید که از صدای پایی که از لابلای درختها میومد فهمیدم که کامران و هومن به همراه پری دارن نزدیک میشن.با عجله به طرفشون دویدم. هر سه داشتن حرف میزدن و میخندیدن.با دیدن من کامران گفت:خسته نباشی!
گفتم: خیلی ممنون کامران جون. از اینجا به بعد باید چشماتون رو ببندین.
هومن گفت:برای چی؟
گفتم:برای اینکه میخوام حسابی سوپرایزتون کنم.هیچکی هم حق دزدکی نگاه کردن رو نداره!
و بعد به هومن نگاه کردم.
هومن خندید و گفت: باشه!من که چشمامو بستم
کامران گفت: منم همینطور!
گفتم:خوب حالا بیاین جلو!
همه با هم چند قدم جلوتر رفتیم تا بالاخره به جایی که من و پری آماده کرده بودیم رسیدیم.رفتم کنار کامران ایستادم و گفتم:حالا چشماتون رو باز کنید!هر دو با هم چشماشون رو باز کردن و با تعجب به روبروشون خیره شدن.هومن جلوتر رفت و گفت:
Oh my god!!!!!!!!!
کامران گفت: من که باورم نمیشه تو چه جوری.... |